ابتلائات قبل و بعد از تشکیل دولت حقّ
لذا مؤمنین و اهل حقّ در دولت باطل به هیچ عنوان آرامشی ندارند. منتها بنده از این فرمایش حضرت میخواهم نکتهای را بگویم که بسیار مهم و بکر است. نکته این است که معلوم میشود ابتلائات که برای مؤمن است، دلیلش دولت باطل است. یعنی تا حاکمیّت، حاکمیّت باطل است، مؤمنین مبتلا هستند - این نکته، خیلی عالی است - تا دولت باطل است، مؤمن، آسایش ندارد. پس بیشتر ابتلائات به خاطر همین است که دولت حقّ در عالم وجود ندارد.
تا خود پیامبر(ص) حاکم نشده و حاکمیّت پیدا نکرده، مصائب بر پیامبر(ص) بیشتر است، امّا وقتی پیامبر(ص)، حاکم شد و دولت حقّ به وجود آمد، ولو محدوده کم، ابتلائات از خود پیامبر(ص) و صحابه ایشان برداشته شد و نوع دیگری پیدا کرد. دولت حقّ هم باید فراگیر باشد. لذا نکته دوم این است که تا دولت حقّ فراگیر نشود، ابتلائات هست.
لذا پیامبر(ص) و صحابه ایشان میتوانستند به اندازه خودشان آرامش داشته باشند و دیگران را دعوت نکنند. امّا از اینجا به بعد خودشان را سپر بلا برای آرامش دیگران قرار دادند، لذا این بلا دیگر برای خودشان نیست، بلکه این بلا را به جان خریدن برای دیگران است. بلای اوّلیّه برای خودشان بود؛ چون در دولت باطل بودند. امّا وقتی تمام شد، دیگر نباید بلایی باشد، ولی خصوصیّت پیامبر(ص) این است که خودشان فرمودند: «أنا طبیبٌ دوار» که این هم یک نکته بسیار مهم است، حالا در این هدایت بلا میآید. پس دیگر این بلا برای خودش نیست، بلکه این بلای دیگران را به جان خریدن است.
امّا بعد از فتح دولت مهدوی که دولت عالمگیر است، دیگر هیچ بلایی در عالم نیست، همه حظّ است. بلای آن اوّلیّه است برای تسلط دولت حقّ بر دولت باطل. ولی وقتی دیگر دولت باطل وجود ندارد، امنیّت اجتماعی هست، امنیّت اقتصادی هست، حظّ و بهره فراوان است، بلا نیست و بهشت میشود. 4
با سلام