گناهی که توفیق توبه را سلب می کند

علّامه آسيّد محمّدحسين حسيني تهراني(اعلی اللّه مقامه الشّریف) شاگرد آسيّد هاشم حداد(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ به نقل از ایشان می­فرمودند: هر كس سه مرتبه دچار تهمت زدن شد، ديگر اميد به توبه هم براي او نيست. يعني معلوم است گناه عجيبي است! يعني توفيق توبه كردن را هم از انسان مي‌گيرد. نه اينكه خدا نخواهد آن‌ها توبه كنند، باب رحمت خدا كه هميشه باز است، خودشان توفيق پيدا نمي‌كنند. از بس اين گناه بزرگ است.
عرض كردم غيبت يعني آن‌ چه طرف دارد و نبايد بگويي امّا مي‌گويي. تهمت يعني اينكه آن بيچاره اين خصوصيّت را ندارد، داري آن را به او مي‌بندي. حالا آن غيبت كه شخص آن را دارد و تو نبايد بگويي، «أَشَدُّ مِنَ العَمَلِ الَقَبيحة» است؛ يعني از آن زنا اشد است.
گاهي اگر به من و شما بگويند امكان دارد در بستر حرام بروي، بدنمان می­لرزد، مو بر تنمان سيخ می­شود، اشك بر چشممان جاري مي‌شود كه خدايا من را مبتلا و گرفتار نكن. امّا غيبت اشد است، (اشد باب افعل التفضيل است) حالا ببينيد تهمت چه خبر است! براي همين است که فرمودند: كسي كه سه بار دچار اين گناه كبيره بشود، ديگر بعيد است توفيق توبه پيدا كند.

منبع: وبسایت آیت الله قرهی

غربال امام حسین در روز عاشورا

حضرت حسین بن علی- علیه السلام- در شب عاشورا یک جور سخن گفت و در روزعاشورا یک جور؛ شب برای پس زدن نااهل ها و روز برای جذب اندرونیانی بود که از بد روزگار و بد خودشان به خودشان، آن بیرون در لشکر عمر سعد ایستاده بودن، اندرونیانی که به ظاهر بیرونی بودند.
شب عاشورا، سخن از «نمی خواهم، احتیاج ندارم، بروید، بیعتم را برداشتم» بود؛ روز عاشورا می گوید، بیایید به من کمک کنید، آیا یاوری و مددکاری هست؟ هل من ناصر ینصرنی؟
شب صحبت می کند تا مبادا خبیثی دربین طیبّها باشد و روز سخن می گوید تا مبادا طیّبی دربین خبیث ها مانده باشد. شب، غربال می کند تا فقط صالحان بمانند وروز غربال می کند تا فقط اشقیا در مقابل اوایستاده باشند.

آيت الله حائري شيرازي

هديه امام‌حسین علیه‌السلام به امیرکبیر

آیت الله العظمي اراکی رحمه الله فرمودند: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.
پرسیدم. چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت: خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت: نه
با تعجب پرسیدم؛ پس راز این مقام چیست؟
جواب داد: هدیه مولایم حسین است!
گفتم :چطور؟
با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم:
میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه ؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!
از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم
منبع: کتاب آخرین گفتارها در پایان زندگی

ماجرای کودکی امام علی النقی (ع) و استادش

حدیثی درباره کودکی حضرت هادی(ع) است که وقتی معتصم در سال دویست و هجده هجری، حضرت جواد(ع) را دو سال قبل از شهادت ایشان از مدینه به بغداد آورد، حضرت هادی(ع) که در آن وقت شش ساله بود، به همراه خانواده‌اش در مدینه ماند، پس از آنکه حضرت جواد(ع) به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس‌وجو کرد و وقتی شنید پسر بزرگ حضرت جواد، علی‌ بن محمد(ع) شش سال دارد، گفت: این خطرناک است، ما باید به فکرش باشیم.

معتصم شخصی را که از نزدیکان خود بود، مأمور کرد که از بغداد به مدینه برود و در آنجا کسی را که دشمن اهل بیت(ع) است پیدا کند و این بچه را به دست آن شخص بسپرد تا او به عنوان معلم، این بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بیاورد.

این شخص از بغداد به مدینه آمد و یکی از علمای مدینه را به نام الجُنَیدی که جزو مخالف‌ترین و دشمن‌ترین مردم با اهل بیت(ع) بود،-در مدینه از این قبیل علما آن وقت بودند- برای این کار پیدا کرد و به او گفت: من مأموریت دارم که تو را مربی و مؤدب این بچه کنم، تا نگذاری هیچ کس با او رفت‌و‌آمد کند و او را آن طور که ما می‌خواهیم تربیت کن، اسم این شخص الجنیدی در تاریخ ثبت است، حضرت هادی(ع) هم همان طور که گفتم، در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حکومت بود؛ چه کسی می‌توانست در مقابل آن مقاومت کند؟

بعد از چند وقت یکی از وابستگان دستگاه خلافت، الجنیدی را دید و از بچه‌ای که به دستش سپرده بودند، سؤال کرد، الجنیدی گفت: بچه؟ این بچه است؟ من یک مسأله از ادب برای او بیان می‌کنم، او باب‌هایی از ادب را برای من بیان می‌کند که من استفاده می‌کنم! اینها کجا درس خوانده‌اند؟ گاهی به او، وقتی می‌خواهد وارد حجره شود، می‌گویم یک سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو- می‌خواسته اذیت کند- می‌پرسد: چه سوره‌ای بخوانم؟ من به او گفتم: سوره بزرگی، مثلاً سوره آل‌عمران را بخوان، او خوانده و جاهای مشکلش را هم برای من معنا کرده است، اینها عالمند! حافظ قرآن و عالم به تأویل و تفسیر قرآنند، ارتباط این کودک ـ که علی‌الظاهر کودک است، اما ولی الله است، «و آتیناه الحکم صبیّا»ـ با این استاد مدتی ادامه پیدا کرد -و استاد یکی از شیعیان مخلص اهل بیت شد.

منبع: کتاب «انسان 250 ساله» (بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی-مبارزاتی ائمه معصومین (ع)) صفحه 324

لینک دانلود کتاب

ذکر

«الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار» 

می‌فرماید: مؤمن آن است که در هر حال به ياد خدا است و با او مکالمه و راز و نياز دارد. افزون بر این، تأکید خداوند حکیم بر ذکر کثیر و دائمی است. در قرآن كريم مي‌فرمايد:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثيراً، وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصيلا» 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خدا را بسيار ياد كنيد و او را در هر صبح و شام تسبيح گوييد.

مقصود از آیۀ شریفه، سفارش بندگان به مداومت بر ذکر است. حضرت امام صادق«سلام الله علیه» در اين زمينه مي‌فرمايند: پروردگار عالم هرچیزی که از بندگانش خواسته است، محدود است. در تعداد نمازهاي واجب و مستحب، میزان پرداخت خمس و زكات و سائر اعمال و عبادات، محدودیتی قائل شده است و تنها عملی كه از منظر قرآن کریم، انجام آن نامحدود است، ذكر می‌باشد. عبارت «وَ ذَكَرُوا اللَّهَ کَثيرًا»، مؤید همین مطلب است. يعني به صورت خيلي زياد و هميشه ذكر بگوييد. البته سالک باید نشاط خود را در ادای ذکر در نظر داشته باشد و با اشتیاق ذکر بگوید. ذکری که همراه با تحمیل باشد و موجب خستگی انسان شود، اثر مطلوب نخواهد داشت.

منبع: پایگاه آیت الله مظاهری

رابطه گناه با نماز

فرمودند ریشه تمام بدی ها و گناهان هم محبت دنیاست. اگر این را کنده باشی، چه می شود؟ راحت می شوی. تازه نفس می کشی. می توانی یک نماز بخوانی. شاید برای همه ما اینگونه بشود یک روز می گذرد و تمام روز هیچ گناهی نکرده ایم. اصلا هیچ گناهی پیش نیامده. مثلا روز در خانه تنهایی. صبح که از خواب بیدار شدی تنهای بودی و خودت صبحانه درست کردی و خوردی و تمام روز که در خانه بودی هم یک کاری داشتی. مثلا بنده کار دارم. می نشینم مطلب می نویسم. خب پس مناسبت هیچ گناهی پیش نیامد دیگر. تا ظهر. اما نماز ظهر امروز را همانطور می خوانم که دیروز خواندم. معلوم می شود یک ریشه عمیق تری دارد. گناه نمی گذارد انسان نماز بخواند. اگر انسان گناه کند، نمی تواند درست نماز بخواند. نماز که می گوییم منظور هیکل نماز نیست. هیکل نماز را می شود خواند. مگر اینکه خیلی گناه کند که حتی جسم نماز را هم از آدم بگیرند. اما انسان با گناه نمی تواند به روح نماز برسد. من هیچ گناهی نکرده ام. چرا امروزم خیلی با دیروز فرق نمی کند. یا هیچ فرقی نمی کند یا خیلی فرق نمی کند. معلوم می شود یک چیز عمیق تری وجود دارد. آقا تا این که عمیق تر است حل نشود، آن وقتی که می خواهند مرا ببرند، سخت می شود. جدی است ها آقا.

مطالعه بیشتر در: درس اخلاق آیت الله جاودان

رابطه گريه با محبت خدا

كسى كه در آغاز راه است و مى‌خواهد در مسير خدا قرار گيرد و محبت او را به سوى خود جلب كند، بايد از خوف خدا گريه كند، چون هنوز پاك نگرديده است و به گناه آلوده است. تا از خوف خدا نگريد و توبه كامل نكند، دلش از آلودگى ها و گناه پاك نمى‌گردد ـ گريه از خوف خدا چونان آب زلال گناهان را مى‌شويد ـ و پس از پاك گشتن ازگناهان ورسيدن به محبوب،از شوق وصول ورسيدن به محبوب زياد مى گريد.
درباره حضرت شعيب، على نبينا و آله و عليه السلام، آمده است كه ايشان صد سال گريست تا چشمانش نابينا گشت، خداى متعال به او وحى كرد:‌اى شعيب؛ چرا اينقدر گريه مى‌كنى؟ اگر از ترس عذاب من مى‌گريى، من جهنم را بر تو حرام كردم و اگر از شوق بهشت مى‌گريى، من بهشت را در اختيار تو گذاشتم. حضرت شعيب عرض كرد: خدايا؛ تو مى‌دانى كه گريه من، نه از ترس جهنم است و نه از شوق بهشت، بلكه به جهت شوق لقاى توست (شكى نيست كه خدا از نهان شعيب آگاه بود و نيازى به پاسخ شعيب نبود، بلكه اين گفتگو از جمله گفتگوهاى عاشق و معشوق است). خدا فرمود: راست گفتى، از اين پس كليم خود را خادم تو قرار مى‌دهم!
از سوئى حضرت موسى از مصر فرار كرد و به مَدين نزد شعيب رفت و در مقابل ازدواج با يكى از دختران شعيب، قرار داد بست كه ده سال در آنجا بماند و به شعيب خدمت كند و چوپانى گوسفندانش را به عهده گيرد.
پس از نابينا گشتن شعيب و ناتوانى از انجام كارها، خداى متعال كليم خود، حضرت موسى بن عمران را ـ كه گرچه در آن زمان پيامبر نبود، ولى پس از آن از جمله پيامبران اولى العزم گشت ـ براى خدمت او گماشت. شعيب به پاس عشق و محبت به خدا چنين لياقتى يافت كه پيامبرى چون موسى، ده سال به او خدمت كند، شايد همين خدمتهاى موسى به شعيب باعث گرديد به مقام رسالت نايل گردد.

 

مطالعه بیشتر در کتاب: راهيان كوى دوست (شرح حديث معراج); آية اللّه محمدتقى مصباح يزدى

 

دستورالعملی از آیت الله بهجت (ره)

بسمه تعالی
من کلام علی علیه السلام:
« إعلم أن کل شیء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست »؛
علیکم بالمحافظة علی الصلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إلیه تعالی فیها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالی: بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج گانه در اولین وقتهای آنها؛ و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی؛ { در این صورت } سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی.
وفقنا الله و ایاکم لمراضیه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرین صلوات علیهم أجمعین.

منبع:  وبسایت آیت الله بهجت (ره)

قناعت شیخ انصاری ( قدس سره )

« روزی آقا [آیت الله بهجت (ره)] در رابطه با قناعت شیخ انصاری ( اعلی الله مقامه ) فرمود: مادر ماجده و والده مکرمه شیخ و نوه دختری اش با ایشان زندگی می کردند، روزی شیخ بچه دخترش را تعقیب می کند. که با عصا تأدیب کند، بچه خود را به دامن مادر بزرگ می اندازد، مادر شیخ می پرسد: بچه چه کار کرده؟ شیخ می فرماید: نان تازه به او داده ایم و گریه و لجاجت می کند که خورش لازم دارد، مگر نان تازه هم خورش می خواهد؟ »

منبع: وبسایت آیت الله بهجت (ره)

چگونگی وفات آیت الله ملکی تبریزی

حاج آقا حسین فاطمی می گوید:

روز پنجشنبه، عید قربان بود. صبح، مسجد جمکران رفتم و قبل از ظهر به منزل برگشتم.

چون وارد شدم خبر دادند که حاج میرزا جواد آقا جویای احوال شما شده‎‌اند. چون از کسالت وی اطلاع داشتم بدون هیچ معطلی به خدمتشان رفتم.

ایشان به حمام رفته، خضاب بسته و پاک و مطهر در بستر نشسته بودند. در ظاهر منتظر اذان بودند اما انتظار بیش از این مقدار بود. چون ظهر فرا رسید در بستر شروع به اذان و اقامه کردند. با گفتن هر جمله‎‌ای بهجت بیشتر و آرامش فراوان‌‎‌تری سراغ او می‌‎‌آمد.

پس از اذان، دعای تکبیرات افتتاحیه را ترنم کردند. سپس دو دست را بالا برده تا تکبیرة‌الاحرام بگویند که گویی درهای آسمان برای ورود او گشوده شد لبهایش حرکت کرد و دستها به لرزش افتاد و با آخرین کلام اولین دیدار حاصل شد؛ «الله اکبر»

مرغ روحش از بدن پاکش به سوی عالم قدس پرواز کرد و به سوی یار و محبوب دیرینه خویش، پر کشید.

مطالعه بیشتر در: زندگینامه میرزا جواد آقا ملکی تبریزی