می‌‌گویند: هر شب دو سه دقیقه با آقاجان، امام زمان(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف)صحبت کن. دو سه دقیقه، نه، اصلاً یک دقیقه. پس چرا توفیق پیدا نمی‌‌کنیم هر شب با آقا جان صحبت کنیم؟! آقا! چه شده که من نمی‌‌توانم؟! چه شده که بعضی از جوان‌ها می‌‌توانند، هر شب صحبت کنند امّا من نمی­توانم؟!

عرض کردم آن که هر شب، هر شب، هر شب، بدون انقطاع، با آقاجان حرف بزند، باور کنید به یک سال نرسیده چیزهایی را متوجّه می‌‌شود. حالا هر کسی بسته به آن سعه صدرش، چیزهایی را می‌‌فهمد و می‌‌بیند.

پس چه شد که من نمی‌‌توام؟! مگر یک دقیقه چیست؟! چرا تصمیم می‌‌گیرم، می‌‌گویم:باشد، من از امشب دیگر با آقاجان حرف می‌‌زنم امّا یک موقع می‌‌بینی همان شبی که گفتم دیگر از امشب حرف می‌‌زنم، یادم می‌‌رود حرف بزنم؟!!

چون عزیز دلم! وقتی این لسان کنترل نشده، توفیق هم کلامی با آقاجان را ندارد. وقتی انسان این زبان خودش را کنترل نکند، دیگر معلوم است، توفیق صحبت کردن با آقاجان را ندارد.

لسان را کنترل کنیم، با آقاجان توفیق حرف زدن پیدا می‌‌کنیم. یک مدت این زبان کنترل شود، ببین چه غوغایی می‌‌شود.

امشب با آقاجان این‌طور حرف بزن. آقاجان! چه کنیم که تو عنایت کنی.آقاجان! چه کنم که بتوانم هر شب موّفق شوم؟

آقاجان! می‌‌دانم لسانم بد است، فکرم بد است؛ ظنّ و گمانم بد است، اصلا مرض وجودم را گرفته، مریض شدم، امراض روحی من را فرا گرفته امّا آقاجان! جدّ مکرّمتان فرمودند: «أنا طبیب دوار»؛ شما هم طبیب دوّاری، می‌‌شود بیایی یک دست بکشی؟! ...............

منبع: جلسه اخلاق آیت‌اللّه قرهی