اگر کسي باور يقيني و قلبي به وجود برزخ و قيامت داشته باشد، مي‌تواند در مقام آدميّت، تا سر حدّ عصمت پيش برود و از تمامي گناهان دست بشويد و اعمال و رفتار خود را به صورت دقيق کنترل کند. علاوه بر اين، استحکام اعتقاد به معاد، موجب اهميّت دادن بيشتر به واجبات و انجام کامل‌تر مستحبّات مي‌شود. وقتي باور و ايمان به معاد در وجود کسي ريشه پيدا کند، به جايي مي‌رسد که مانند حضرت زينب«سلام‌الله‌عليها» پس از بروز حوادث کمرشکن عاشورا، نماز شب را ترک نمي‌کند!

تفاوت علم و باور

علم نسبت به معاد و حسابرسي اعمال، با باور به آن، متفاوت است. به عبارت ديگر کسي که آتش را نديده، با توجّه به خصوصيّات آن، علم به وجود گرما در آن را دارد، ولي کسي که آتش را مي‌بيند و گرماي آن را حس مي‌کند، باور دارد که آتش گرمازاست؛ لذا دست خود را درون آن قرار نمي‌دهد، چون يقين و باور به سوختن دست دارد.

دانستن، غير از باور کردن است. دانستن در پي مطالعۀ آيات و روايات و نيز کتب اعتقادي و با استدلال حاصل مي‌شود. کسي که آيات قرآن کريم و روايات اهل بيت را مطالعه کند، مي‌فهمد و مي‌داند که قيامتي وجود دارد.
دانستن و علم وقتي کاربرد پيدا مي‌کند که در دل رسوخ کند و به يک باور قلبي تبديل شود. اگر باور به معاد، درون انسان نهادينه شد، نيروي کنترل کننده و کاربردي است.

باور و يقين قلبي، در اثر مطالعه و استدلال حاصل نمي‌شود، بلکه به تعبير قرآن شريف، بايد عبوديّت و عمل به دستورات الهي در رأس کارها قرار گيرد: «وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقينُ»

باور قلبي و يقين به اصول دين، در گرو عمل و رابطه با خداوند متعال به واسطۀ اهل بيت«عليهم‌السّلام»است. هرچه رابطۀ با خداوند سبحان محکم‌تر شود،‌ حالت يقين، بهتر و زودتر براي انسان پيدا مي‌شود.

برخي از افراد در مورد معاد نيز کتاب مي‌نويسند، ولي در عين حال غيبت مي‌کنند يا به گناهان ديگري دچار هستند! يا بر عکس، کسي سواد الفبا نيز ندارد، ولي در عمل به دستورات دين، اعمّ از واجبات و مستحبّات يا ترک محرّمات و مکروهات، در سر حدّ عصمت عمل مي‌کند. عمل اين دو گروه، به باور و يقين آنان بستگي دارد. 

کسي که باور دارد مسلّماً به سوي گناه نخواهد رفت و اگر نعوذ بالله گناهي مرتکب شد، فوراً با توبه و انابه و تدارک، آن گناه را نابود مي‌کند و مار و عقرب قبر را با داروي توبه، از بين مي‌برد.

منبع: وبسایت آیت الله مظاهری