تعبیری که در وصیّت‏نامه امام حسین(علیه‏السلام) است که در مدینه به برادرش محمّد بن‏حنفیّه نوشت و حرکت کرد، این بود که: «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي». اصلاح دو گونه است؛ اصلاح ظاهری و اصلاح باطنی. امام حسین(علیه‏السلام) به هر دو نوع اصلاح نظر داشت. البته اصلاح ظاهری بر اصلاح باطنی مقدم است؛ به این معنا که اصلاً اصلاح ظاهری زمینه‏ساز اصلاح باطنی است. لذا حضرت بلافاصله بعد از آنکه فرمود می‏خواهم امّت را اصلاح کنم، اوّل مسأله امر به معروف و نهی از منکر را مطرح فرمود. چرا؟ چون امر به معروف و نهی از منکر اصلاح ظاهری است.
امام حسین به دنبال این بود که هم «روشِ رفتاری» به امّت اسلامی بدهد و هم «بینشِ درونی» برای تشخیص حق از باطل بدهد. امّا حضرت اوّل روشِ رفتاری را مطرح می‏کند. چون تا روشِ رفتاری نباشد، بینشِ درونی برای انسان حاصل نمی‏شود. 
علّت تقدّم اصلاحِ روش بر اصلاحِ بینش
انسان مجموعه‏ای از قُوا است؛ یعنی «عقل» دارد، «شهوت» دارد، «غضب» دارد، «وهم» دارد. اینها قُوای رئیسه‏ای است که در انسان هست. هر کدام از این قُوا کارکرد خاصّ خودشان را دارند. قوّه عقل باید حاکم بر مجموعه قُوای حیوانی باشد. چون اگر بنا باشد انسان از شهوت و غضب و وهم به طور گسترده و افسارگسیخته بهره‏گیری کند و اینها هیچ کدام مهاری نداشته باشند و مثل یک حیوان عمل کند و مانعی ارادی بر سر راه آنها نباشد، اینها بر سر راه عقل مانع می‏شوند و موجب می‏شوند انسان نتواند تعقّل صحیح داشته باشد. یعنی شهوت و غضب و وهم جلوی تعقّل صحیح انسان را می‏گیرند. ولی اگر اینها مثل حیواناتی که به آنها دهنه می‏زنند مهار شوند، اینجا است که آن راکب، یعنی آنکه روی این حیوان نشسته است، می‏تواند خوب تصمیم‏گیری کند. 
این مطلب را در قرآن هم داریم. وقتی انسان مؤدّب شد به آداب ظاهری شریعت، آنجا است که سرِ عقل می‏آید. کسانی که مؤدّب به آداب ظاهری شریعت هستند، یعنی حرام را ترک می‏کند و عمل به واجب می‏کنند، یکی از آثارش این است که «ملکه تقوا» در آنها حاصل می‏شود. این ملکه قُدسی که حاصل شد، آن وقت می‏توانی بین حق و باطل فرق بگذاری. قرآن کریم می‏فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً».ای کسانی که ایمان آورده‏اید، تقوای الهی پیشه کنید تا خدا به شما بینش و قدرت تشخیص حق از باطل عطا کند. پس چه کسی می‏تواند تمییز بین حق و باطل بگذارد؟ چه کسی می‏تواند بینش پیدا کند؟ آن کس که اهل تقوا باشد.
کارِ عملی بر کارِ فرهنگی مقدّم است
این را هم بدانید که اینهایی که می‏گویند ما بدون رعایت آداب ظاهری به حق می‏رسیم، اینها به تعبیر امام ـ‏رضوان الله تعالی علیه‏ـ آدم‏های جاهلی هستند. این حرف‏ها هم از روی جهل و نفهمی‏شان است. برای رسیدن به حقیقت راهی جز عمل به شریعت نیست؛ اصلاً و ابداً. این‏طور نیست که کسی بتواند بدون مؤدّب شدن به آداب ظاهری شرعی به این مقام برسد. این روشی است که در اسلام بوده و جزء معارف ما است. حالا اخیراً اسم آن جنبه بینشی را «کار فرهنگی» می‏گذارند؛ نخیر، کارِ عملی مقدّم بر کارِ فرهنگی است. اگر می‏خواهی کار فرهنگی اثر کند و جامعه بینش اسلامی پیدا کند، باید بروی سراغ اینکه روش رفتاری بدهی و کارِ عملی کنی. وگرنه فاتحه کار فرهنگی را باید بخوانی! چون بدون کارِ عملی و روش رفتاری دادن، یک گوش در است و دیگری دروازه! پس این حرف‏ها را بگذارید کنار؛ امام ـ‏رضوان الله تعالی علیه‏ـ می‏گوید اینها حرف‏های جاهلانه است که بعضی می‏زنند.